ای کاش گل بودی من از باغ ها می چیدمت
یاکه طلوع بودی واز پنجره می دیدمت
ای کاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین کمان
هروقت باران میگرفت از دور می بوسیدمت
در کوچه های شهر غریب دل مگذشتم که ندای آمد در دنیای تنهای هم کسی تنها نیست
این بار تورا پیدا کردم
یعنی هم رازم را این بدان که منهم مثل تو در غربت عشقم
.•**•.•**•.ღشب های عاشقانه.•**•.ღ.•**•.ღ


زندگي اجبار است مرگ اخطار است دوستي فقط يکبار است اما جدايي بسيار است

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته ... شعر مي گويم به يادت در قفس غمگينو خسته ... من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي ... ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي

به چشمي اعتماد کن که به جاي صورت به سيرت تو مي نگرد ، به دلي دل بسپار که جاي خالي برايت داشته باشد و دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

و اون فرشته اي که وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پاييز را ميکشند تا به جاي پاهايت بوسه بزنند

اگه شب خوابت نبرد به آسمون نگاه کن.ستاره هارو بشمار کم اومد!برو قطرات بارون رو بشار.کم اومد! به عشق من فکر کن چون براي تو هرگز کم نمي ياد

بازهم کبوتراحساسم بال مي گشايد تادرآبي بي کران آسمان قلبت به پروازدرآيد.گويا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجايش ذهنش نيست
اگه يه روز خواستي بري حتما خبرم کن قول ميدم ازت نخوام بموني ولي ازت ميخوام زود برگردي

اگه سلطنت بلد نباشم سلطنت نميکنمٍ اگه زندگي بلد نباشم زندگي نميکم اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطره تو ياد ميگيرم.


ادامه مطلب
|
+| نوشته شده توسط
مینو در یکشنبه دهم آبان 1388
|